خرید بک لینک
تا وقتی که اتفاق خاصی بیفته پست نمیذارم.
(سال ها انتظار میکشد و حتی نام وبلاگ خود را نیز فراموش میکند) 
:))))
برچسبها: همینطوری

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱۶ساعت ۸:۲۳ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: شنبه 28 بهمن 1396 ساعت: 6:40

آدم بعضی وقتا لازمه نباشه
مثل من
از امروز

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 10:03

امروز سوارش کردمهرروز صبح وقتی با ماشین از کنارش رد میشدم،مهم نبود که روزم چطور شروع شده،وقتی تو اون چند ثانیه باهاش چهره به چهره میشدم حس بدی بهم دست میداد.من ی جوون بیستُ چند ساله،اون هم ی جوون بیستُ چند ساله،اختلاف سنی زیادی نداشتیم اما زندگیمون باهم اختلاف زیادی داشت.نمیدونم چرا اون باید اونجا باشه و من اینجا.رو چه حسابی...با چه منطقی..از وقتی که سوار شد و آروم درو بست از ترس اینکه من ناراحت بشم تا رفتنش که باز آروم درو بستُ وقتی میخواستم درو ببندم آرنجم اشتباهی رفت رو بوق :) ی حجبُ حیای عجیبی داشت.وقتی کرایه رو گرفت جلوم هیچ قضاوتی نکرد در مورد اینکه به پولش نیازی ندارم.میدونم دلش پاکه واسه همین فقط دعاشو میخواستم و چقدر حیف تموم کاری که براش از دستم میومد همین بود...پ.ن : دوس ندارم در مورد ف زیاد بنویسم.دارم توی مسیری میرم که میدونم تهش کجاست ولی راهو بلد نیستم.میدونم که باید در مورد حسم ی روز باهاش حرف بزنم حتی با اینکه میدونه چیه.نمیدونم چطوری بهش بگم ولی اینو میدونم فعلا باید صبر کرد...برچسبها: همینطوری نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۰۹ساعت ۷:۲۸ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 10:03

بعضی وقتا فکر میکنم از کجا به اینجا رسیدم.چه اتفاقایی که باید می افتاد و نیفتاد و چه اتفاقایی که افتادن و انتظارشو نداشتم.آدم بعضی وقتا مسحور میمونه از اینکه رو خیلی از چیزا کنترل نداره.فکر میکنیم،فکر میکنیم که کنترل همچی دست خودمونه،آیندمون دست خودمونه،زندگیمون دست خودمونه اما وقتی عمیق تر نگاه میکنی برعکسش بهت ثابت میشه.ولی بازهم همه اینا دلیل نمیشه آدم دست رو دست بذاره.پ.ن بی ربط : بعضی وقتا افسوس میخورم که چرا نمیتونم خوب حرف بزنم.یوقتایی کلی حرف تو سرم هست که نمیتونم بگم یوقتایی هم هیچی نیست یا به قولی پرم از تهی.دوس دارم بگم،بخندونمت اما به قول شاعر عمریه غم تو دلم زندونیه...تولدشم مبارک :)برچسبها: همینطوری نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۱۱/۱۳ساعت ۱۱:۵۴ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 10:03

شایدم عشق یجور خواب آلودگیه،یا حتی خود خواب.وقتی خوابت میاد نمیتونی خودتو کنترل کنی.وقتی خوابی از آرامشت لذت میبری.بعدش هم بیدار میشی و گذر روز تو رو به سمت خواب دیگه ای میبره.بگذریم.

برچسبها: سکرشن ذهنی

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۲۶ساعت ۱۱:۲۷ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 14:01

White matter نمی دونم بارِ چندمه میام اینجا و فقط به صفحه ی سفید روبروم خیره میشمُ نمیدونم چی باید بنویسم.بعضی وقتا احساسات و افکار انقدر بزرگ،سنگین و کُندن که شاید سالها طول بکشه از نورونای مغزم به انگشتام برسن.میمونن اون تو و دیوونت میکنن.خیلی دوس دارم حرف بزنم.خیلی دوس دارم بنویسم.نمیشه.نمیتونم.از اولش حرف نمیزدم.از اولش از نوشتن بدم میومد.شایدم کسی گوش نمیکرد.شایدم بلد نبودم بنویسم.حس نمیکردم.میخواستم مثه بقیه احساس داشته باشم.الان احساس دارم.اما نمیخوام داشته باشم.چون از احساس فقط و فقط درد نصیبم شده. شاید بعضی روزا باید اینطوری بگذره تا چند وقت دیگه برگردیم،بخونیم،یادمون بیاد و قدر بدونیم... برچسبها: همینطوری نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۲۸ساعت ۹:۳ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 14:01

صفحه بندی